على بن حسين واعظ كاشفى

396

رشحات عين الحيات ( فارسي )

اگرنه ، من تركىام صحرائى بىحاصل ، كه « 1 » روى خود را به ضرورت مىشويم ، ازين معانى كه شما طالب آنيد مرا چه خبر ، از كثرت نياز من ، در آن ترك اثرى و كيفيتى پيدا شد و دست بدعا برداشت و مرا دعائى چند بكرد و من بسى گشادها از دعاى وى در باطن خود مشاهده كردم . مىفرمودند كه در خردى واهمه من بسيار قوى بود ، تنها از خانه بيرون نمىتوانستم آمد ، شبى امرى عارض دل من شد و زور آورد و قوت كرد « 2 » كار به جائى رسيد كه صبر و قرار نماند و اختيار از دست رفت ، بىاختيار و بىطاقت از خانه تنها بيرون آمدم ، ذوق آن شد كه به مزار شيخ ابو بكر قفال روم ، بمزار درآمدم و ساعتى پيش قبر شيخ نشستم ، هيچ خوف نشد ، از آنجا دغدغه طواف مزار شيخ خاوند طهور شد ، آنجا نيز رفتم و هيچ نترسيدم و از آنجا بمزار خواجه ابراهيم كيمياگر رفتم و از آنجا بمزار شيخ زين الدين كوى « 3 » عارفان رفتم ، و هيچ « 4 » خوفى و ترسى در خود نيافتم ديگر بمدد روحانيت عزيزان در آن خردى در هيچ مزارى و موضعى مهيب « 5 » نترسيدم ، مىفرمودند كه در مبادى حال كه محل غلبات احوال بود ، شبها گرد مزارات تاشكند مىگشتم و آن مزارات بسى از يكديگر دور است ، گاه بودى كه در يك شب همه را « 6 » مىگشتم و در آن زمان بسن بلوغ شرعى رسيده بودم ، متعلقان را توهم شده كه مبادا « 7 » به عمل نامرضى مشغول شوم ، شخصى را كه به اين فقير همشيره « 8 » بود و اخوت رضاعى در ميان ما ثابت بود ، از عقب من فرستاده « 9 » بودند تا احوال مرا تفحص « 10 » نمايد و تجسس فرمايد ، شبى در مزار شيخ خاوند طهور در مقابله قبر ايشان نشسته

--> ( 1 ) - مج : كه روزى روى خود را ( 2 ) - بر : قوت گرفت ( 3 ) - چپ : شيخ زين الدين دعاى عارفان ( 4 ) - بر : و هيچ خوف و ترس در خود ( 5 ) - بر : و موضعى نترسيدم ( 6 ) - مج : همه مزار را ( 7 ) - مج : كه به عمل نامرضى ( 8 ) - مج ، چپ : هم شير بود ( 9 ) - مج : فرستانيده بودند چپ : فرستاده بوده‌اند ( 10 ) - مج : مرا تفصح و تجسس نمايد .